عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

31

زبدة التواريخ ( فارسى )

تاكها را بريدن گرفتند . چون اهالى فريومد ديدند كه باغات ايشان خراب مىشود ، سادات و علما و زهاد قصبه مذكوره را شفيع آوردند . امير سعيد خواجه از سر گناه ايشان درگذشت به قدر قوت خود ساورى « 1 » بيرون آوردند . امير سعيد خواجه ايشان را تربيت فرموده به جانب مزينان « 2 » توجه نمود و قلعه آن را نيز به يك دو روز مسخر گردانيد و از آنجا متوجه سبزوار شد . چون به در سبزوار رسيد ، به موضع راز « 3 » نزول فرمود و قلعهء لشكريان را فرمود كه گرد خود جرى كندند و هر روز على الصباح به در دروازه مىرفتند و تا آخر روز جنگ مىكردند و شب به قيتول « 4 » خود آمده پاس مىداشتند تا برين منوال ده روز بگذشت . ناگاه خبر رسيد كه پير پادشاه « 5 » از مازندران به ولايت جوين « 6 » درآمده است . كس فرستاده تحقيق آن خبر كردند و از در سبزوار روز پانزدهم [ 1 ] برخاسته [ 2 ] متوجه پير پادشاه گشتند . و چون لشكر از در شهر برخاست ، سلطان على

--> [ 1 ] . ت : يازدهم . [ 2 ] . ل : برخواسته . ( 1 ) ساورى : تحفهء پيشكش ( آنندراج ) ، تحيت ، باج و خراج ( نفيسى ) . ( 2 ) مزينان : حافظ ابرو در جغرافياى تاريخى خود از بلوك مزينان ، ياد مىكند كه داراى قراى هشتگانه‌ايست و مزارع مختلفى دارد ، يكى از اين قصبات را قريهء مزينان خوانده است ( جغرافياى تاريخى خراسان ص 82 ) صاحب تاريخ بيهقى از برگزارى نماز جمعه در « مزينان » سخن مىگويد ( ص 277 ) . ( 3 ) موضع راز : از جمله قراء سبزوار ، حافظ ابرو در جغرافياى تاريخى خود ذكر مىكند ( ص 80 ) محتمل است كه همين موضعى باشد كه امروزه بنام « رازقند » ناميده مىشود و در 5 / 2 فرسنگى شمال سبزوار قرار دارد ( فرهنگ آباديها ص 221 ) . ( 4 ) قيتول : ( تركى مغولى ) محلى براى استراحت اردو ، لشكرگاه ، اردو ( معين ) . ( 5 ) پير پادشاه ، همان پيرك پادشاه است ( - ص 26 همين كتاب ) پيرك پادشاه برادر لقمان پادشاه پسر طغاتيمور است از اعقاب جوجى قسار برادر چنگيز ، حاكم جرجان - ( 810 - 790 ه . ) امير تيمور گوركانى پس از فوت لقمان پادشاه حكومت استراباد را به وى تفويض كرد . ( احسن التواريخ ، ص 642 ) . ( 6 ) جوين : ناحيه‌اى است بزرگ از نواحى نيشابور ميان نيشابور و بسطام مشتمل بر 189 قريه ( دهخدا ) . حدود قبله‌اش به بيهق متصل است و جاجرم در شمال آن است ( مراصد الاطلاع - ص 123 ) .